تبليغاتX
دل عاشق

دل عاشق

شب چله

احساس می کنم در کنار تو به ساحل خوشبختی می رسم.وقتی سر بر شانه های مهربانت می گذارم

سکوت و آرامش آنها به دل زخمی و سوزانم آرامش می دهد و هنگامی که دستان پر عطوفت تو دستان

لاغرم را به گرمی می فشارند،شاهد جاری شدن عشق .... این مقدس ترین موهبت الهی در رگهایم

می شوم.حالا با شوق تمام،چشمانم را که از شوق کودکانه می درخشد،به چشمان دلنواز و مهربانت

می دوزم.حالا می توانم رقص عشق را ببینم. دوستت دارم الهه.

 

سلام بچه ها

میبینم همه امشب می خواین هندونه بخورین

راستی وقتی هندونه می خوردین جای ما هم خالی کنین

امیدوارم امشب بهتون خیلی خیلی خوش بگزره

الهه جون برای من هندونه نگه داری هاکه من دارم میام

(الهه دوست دارم)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آذر1384ساعت 8:58 قبل از ظهر  توسط نیما  | 

شرمنده...

                                                         

سلام به همه دوستای عزیزم

شرمنده از همه بچه ها که نتونستن آهنگو دانلود کنند

این دفعه حتما" دانلود میشه

بازم تقدیم به الهه جونم 

اینم یه آهنگ زیبا واسه عاشقا حتما دانلود کن

حالا من

مرسی از همتون که نظر دادین

قربون  همتون بشم

حق نگهدار همتون

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 آذر1384ساعت 8:15 قبل از ظهر  توسط نیما  | 

یک آهنگ باحال

سلام بچه ها

امروز یک آهنگ گذاشتم  برای دانلودکه من خیلی با این آهنگ حال می کنم.

هر وقت که دلتون  گرفته بود این آهنگو بزارین و حال کنین.

 حتما" دانلود کنین که خیلی باحاله.

این آهنگ هدیه میکنم به الهه جونم(الهی من فدات بشم)

 قربون همتون بشم نظر یادتون نره

                                                          

حالا من

+ نوشته شده در  شنبه 26 آذر1384ساعت 9:47 قبل از ظهر  توسط نیما  | 



در ساحل جدايي مرا بخوان به هامون
نگو بريدن از هم تقدير ما چونـــين بود
موج مسافري تو من خستــــــه زمينم
كوهــــــــي شكستـــــــــــــــه در پيش
اي يـــــــــار من همينــــــــــــــــــــــــــم
من يك عبور دلگير سكــوت خيس بندر
يك قايق شكسته بي بادبــــــان و لنگر
مثل نسيـــــم و رويا مسافري هميشه
من بغض  غروبم كه مونده روي شيشه
سفر به خير مســــافر سفر بخير بهارم
اي كه بدون يادت من قلب شـــوره زارم
مرا بخوان به هامـــــــون براي آخرين بار
تو اي مسافر شب اي از ترانه سرشار
 با صداي سبزت از عشق مي نوشتم
اما زمستون نشست تو باغ سرنوشتم
من يك غروب دلگير سكوت خيس بندر
يك قايق شكسته بي بادبان و لنــــــگر
مثل نسيم و رويا مسافري هميشـــــه
من بغض غروبم كه مونده روي شيشه
سفر به خير مسافر سفر بخير بهـــارم
اي كه بدون يادت من قلــب شوره زارم

+ نوشته شده در  جمعه 25 آذر1384ساعت 7:17 بعد از ظهر  توسط نیما  | 

باورم شدکه فراموشم کردی

تو کــــــــــه رفتی و منو تنهــــــــا گذاشتی

منو بـــــــــا خاطــــــــراتت جا گذاشتــــی

باورم کن كه ای همــــــــــه باور مــــــــن

توی این شبـــــــــــای غربـــــــــت یاور من

منو بشناس فصــــــــــــــل پاییزم همیشه

مثل یک قطره ی کوچیــــــــک روی شیشه

کوچــــــــــه های بی نشون توی خیابـــــون

علفـــــــــــــای خشـــــــک و زرد توی بیابون

نشون از عشــــــــــــق من و تو میـــده انگار

دل بی همت ما شــــــــــــده گرفتـــــــــــــار

تو که خواستــــــــی روی قلــــــــــبم پا بزاری

تا که تو قمـــــــار عشقت کـــــم نیــــــــــــاری

من که باختم بی خیـــــــــــالم همیشـــــــــــه

داره قلبم می ســــــــــــــــــــــوزه مثل آتیشه

تو برو سفر سلامت كه پیش ما نیــــــــای دوباره

پیش این عاشق خسته كه از همه عشقا بیزاره

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آذر1384ساعت 1:17 بعد از ظهر  توسط نیما  | 

دارم می میرم

خيلي دلم تنگه . نميدونم چي كار كنم؟ دارم مي ميرم چرا هيچي به من توجه نمي كنه.

ديشب الهه رو ديم اگه بدونين با من چيكار كرد مي شينين زارزار گريه مي كنين.

از دوري الهه به خدا دارم مي ميرم.تورو خدا هر كي مي تونه به من كمك كنه.

نمي دونم امروز براي چي اينقدرواسه من روز بدي بود ؟ از صبح همش دارم گريه مي كنم.

فكر مي كنم آخرين روزهاي زندگيمو دارم سپري مي كنم.

اينگار دارم كور مي شم هيجارو نمي بينم.دارم ميميرم اي خدا به دادم برس.

اي الهه به دادم برس من فقط به خاطر تو اينجوري شدم چي مي شد من تو رو نمي ديدم

.ديگه خيلي الان حالم بده ديگه نمي تونم چيزي بنويسم.تا بعد حق نگهدارتون

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 آذر1384ساعت 8:55 قبل از ظهر  توسط نیما  | 

كجايي؟

الهه من كجايي.اين موقع شب هنوز خوابم نبرده و دارم به تو فكر ميكنم.شايد الان تو خواب باشي ولي من به عشق تو بيدارم.دارم با ستاره ها حرف ميزنم.دارم از خدا نشونيتو ميگيرم.دارم با همه اسمون حرف ميزنم.اما نميدونم چرا كسي جوابمو نميده.باورت ميشه هر روز يه مدتي اسمتو تكرار ميكنم و ميگم:الهه الهه الهه الهه الهه و.... بعدشم ميزنم زير گريه و هاي هاي گريه ميكنم.چرا اخه هيچ كسي نميخواد منو درك كنه.
+ نوشته شده در  جمعه 18 آذر1384ساعت 1:25 قبل از ظهر  توسط نیما  | 

ولت نمی کنم الهه

همه ميگن ولت كنم و روت خط بكشم.همه ميگن كه فكرتو از سرم بدر كنم و تو رو براي هميشه از ذهنم پاك كنم.همه ميگن الهه اون كسي نيست كه تو ميخواي... اما اگه به حرف اونا بود من تا اينجا پيش نميومدم. ميخوام به همه ثابت كنم كه تو فقط و فقط واسه خودمي و بس. هيچكسي نميتونه جاي تو رو تو قلبم بگيره .هيچ كسي نميتونه ياد تو رو از بين ببره. من هميشه بيادت بودم و هستم .نميدوني الهه... يه دل سير حرف و گريه تو دلم تلنبار شده و اغوش پر مهرتو طلب ميكنه.كاشكي ميشد واسه چند دقيقه...فقط واسه چند دقيقه دستهامو تو دستهات جا ميدادم. ولي افسوس كه....... نميشه.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 8:32 بعد از ظهر  توسط نیما  | 

تنها به تو...

 

اگه روزی احساس کردی می خوای گريه کنی منو صدا کن بهت قول نمی دم که تو را بخندونم اما

می تونم باهات گريه کنم اگه روزی خستگی تو را وادار به گريز کرد نترس منو صدا کن قول نمی دم

 ازت بخوام که اين کارو نکنی اما می تونم با تو راهی بشم اگه روزی حوصله گوش کردن به کسی را

نداشتی منو صدا کن قول ميدم که خيلی ساکت باشم اما اگه يه روزی با من تماس گرفتی و جوابی

نيومد زود بيا که منو ببينی شايد به تو احتياج داشته باشم تنها به تو!!

الهه دوست دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 آذر1384ساعت 1:56 بعد از ظهر  توسط نیما  | 

اینم یک رقص برره ای همراه با شعر خودم...

تو...در مـــــــــــــن می تپـــــــــــــــــــــی

ومــــــــــن آغاز مــــــــــی شـــــــــــــوم

بــــــــــــــا مــــــــــن راه مـــــــــــی روی

و برگهـــــــای زرد از من فرو مـــــــی ریزد

در مــــــــــن قـــــــــــــدم می زنـــــــــی

و هــــــزار جوانـــــــــه از من می رویـــــد

بـــــــا من سخـــــــــــن می گویــــــــــی

و حرفهای تو الهه فقط شعر می شود     

 

بابا برای شعر نمی خواد نظر بدین فقط برای رقص برره ای نظر بدین

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 آذر1384ساعت 8:28 بعد از ظهر  توسط نیما  | 

برای تو الهه جونم...

 

 

در خیـــــال خود دنبال تو می گــــــردم

با نسیم بالهای پروازم را می گشایـــــم

افســـوس که طــــــوفـــان اســـــــــت

خواســــــتم در آســــــمان تو باشـــــم

خواستم نگاه توفقط درنگاه من باشـــــد

اماافسوس امروزهم غروب می شـــــود

دلـــــــــم می خـــــــــــواهد برگـــــردم

دوســـــــــت دارم از صبح شروع کـــــنم

نسیم رادوباره به مهمانی پروازدعوت کنم

دوســــــت دارم در آسمان تو پر بگشویم

دلم به غروب چشمــــان تو رضا نمی دهد

ای آفتـــــاب مهربانی بر من بتــــــــــــاب

بر من بتـــــــــاب که پریشـــــــــــــــــانم

بر تاریکــــی قلبم روشنایی ات را بیفشان

ای آفتــــــــــــــــاب کجــــــــــــایــــــی؟

که من ازاین شــــــــب تیره بیمــــــــناکم

کجایی که گرفتارسنگینی سکوت شده ام

مرا رها نکـــن ای روشنایی شب های من

 

بچه ها چیطور بود؟

اینم خودم گفته بودم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 آذر1384ساعت 1:4 بعد از ظهر  توسط نیما  | 

معرفی الهه...

سلام به همه بچه ها

همه تو نظراتشون ازم سوال کردن که این الهه کیه؟

منم می خوام بگم که کسیه که من دوستش دارم اما نمیدونم برای چی به من محل نمیده

الهه کسیه که به نظر من دوستداشتنی فرد روی زمینه و من نمی تونم اونو توصیف کنم

هر کس هم بیشتر از این می خواست بدونه به من pm بده تا من براش توضیح بدم کیه

                                     ID:tanhatar_az_tanha2121@YAHOO.COM

(البته هستی خانم از این قضیه خبر دارن)

قربون همتون برم با این نظراتون

حق نگهدارتون

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آذر1384ساعت 10:12 قبل از ظهر  توسط نیما  | 

گفته شده از...

عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من

 شب هجران نکند قصد دل آزاری من

 روزگاری که جنون رونق بازارم بود

 تو نبودی که بیایی به خریداری من

 برگ پاییزیم و خسته دل از باد خزان

باغبان نیز نیامد پی دلداری من

باغبان نیز نیامد پی دلداری من

 

                                این از گفته های( هستی خانم) بود

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 آذر1384ساعت 2:59 بعد از ظهر  توسط نیما  | 

شكست در عشق...

یکی از بچه ها می گفت تو عشقت شکست خوردی

گفتم نه من این وبلاگ رو واسه ی دلم به روز می کنم و مطلب می زارم داخلش

                    همين كافيه كه اون بدونه كه من چقدر دوستش دارم براي من بسه

                                    

                                         

راستي بچه ها يك شعر ديگه هم گفتم اما هنوز كامل نيست .به محض اينكه

كاملش كردم ميزارم توي وبلاگ ام.

از نظرهاي همتون هم ممنونم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 آذر1384ساعت 1:10 بعد از ظهر  توسط نیما  | 

دوستت دارم الهه...

                        

                      دلم گرفته است

دلم گرفته است... می خواهم بگریم اما اشک به میهمانی چشمانم نمی آید.

تنم خسته و روحم رنجور گشته ومی خواهم از این همه ناراحتی بگریزم امــــــا

پاهایم مرا یاری نمی کنند.مانند پرنده ایی در قفـس زندانــــی گشــــــــــــته ام.

ازاین همه تکرار خسته شده ام،چقدردلم می خواهدطعم واقعی زندگی رابچشم،

چقدردلم می خواهدمثل قدیم عاشق هم بودیم،چقدردلم می خواهدمثل قدیم

کلمه ی دوستت دارم راهرروز از زبانت بشنوم،ولی افسوس آن کلمه که مرابه زندگی

امیدوار می کرد حال به فراموشی سپرده شده و جایش را تحقیر گرفتـــه.

 

تقدیم به الهه که می داند دوستش دارم حتی اگه دوستم نداشته باشد.

دوست دارم خودش هم نظر بده.

بچه ها راستی اینم خودم گفته بودم پس نظر یادتون نره/حق نگهدارتان

 

+ نوشته شده در  جمعه 4 آذر1384ساعت 3:35 بعد از ظهر  توسط نیما  |