تبليغاتX
دل عاشق

دل عاشق

لبتاب مجانی

هرکی یه نوت بوک میخواهد اینجا رو با دقت بخواند.با عضو شدن در سایت زیرودعوت به عضو شدن 18 نفردیگریه نوت بوک برنده میشین اگر دوست و آشنا زیاد داشته باشین بیشتر از یکی. دو روز طول نمی کشد امتحانش مجانی .(وقت را از دست ندهید) تو یه وبلاگ خوندم نوت بوک به دستشون رسیده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

                             نوت بوک مجانی...

وقتی وارد صفحه شدین بر روی register nowکلیک کنید وبعد مشخصات را پرکنیدوبعدبه سایت باز گردین ودرقسمتlog in username    password راپر کنید ودربخش refralsلینکی برای شما است که شما با آن لینک باید دیگران را دعوت کنید .در ضمن در بخش offerباید یکی را انجام بدین. شما برای جذب زیر مجموعه میتوانید لینک عضویت این سایت را در نظرات این بخش بگذارید تا دوستانتان  از این طریق زیرمجموعه شما شوند.

2
اگه  لب تاب مجانی میخوای تا آخرش بخون

 

لب تاپ رایگان شرکت ایسر

از دیگران عقب نمانید !

نوت بوکهای رایگان شرکت aser

باور نکردنیه ولی شما هم می توانید با چند کلیک ساده صاحب یکی از نوت بوکهای این شرکت شوید

مشخصات نوت بوك یا همون لب تاپ:

TravelMate® 2700 features Microsoft® Windows® XP Professional (SP2)*** Intel® Pentium® 4 Processor 2.80GHz (512KB L2 cache, 533MHz FSB)*** 512MB (256/256) DDR333 SDRAM***40GB hard drive*** integrated CD-RW/DVD-ROM combo drive*** 15.4" WXGA (1280 x 800) TFT display*** ATI® MOBILITY™ RADEON™ 9000 graphics*** 802.11g WLAN,

10/100 LAN, V.92 modem

http://notebook.GustoNetwork.com/index.php?mid=389686

 

با مراجعه به سایت شرکت ایسر از طریق لینک بالا و ثبت نام در ان شما یک نوت بوک خواهید داشت

اموزش ثبت نام به طور کامل تا زمان دریافت نوت بوک:

-ابتدا وارد سایت زیر شوید :

http://notebook.GustoNetwork.com/index.php?mid=389686

بعد از کامل باز شدن صفحه بر روی Rejister now! کلیک کنید

در فر می که باز میشود اطلاعات خود را طبق راهنمای تکمیل فرم که در انتهای مطالب همین وبلاگ است کامل وارد کنید

سپس بر روی Join now کلیک کنید

در بین هریک از مراحل اگر دو لینک نشان داده شد برای هر کدام که No tanks دارد کلیک کنید

-حالا صفحه ای وجود دارد که شما باید User name و Password که در فرم ثبت کردید را وارد کنید و بر روی Log in کلیک کنید

-الان صفحه کاربری شما باز شده است شما برا ی دریافت نوت بوک تنها سه مرحله دیگر را باید بگذرانید:

1-روی Offer در بالای صفحه کلیک کنید و در صفحه ای که باز می شود تنها یکی از تبلیغاتی که به شما نشان داده می شود را انتخاب و بر روی ان یکبار کلیک کنید و صبر کنید تا ان صفحه به طور کامل باز شود این مرحله تمام شد و سایت تبلیغاتی را ببندید

2-این بار از منوهای بالای صفحه بر روی Referrals کلیک کنید در این صفحه شما یک لینک قرمز می بینید که همان لینک عضویت شماست و شما باید ان را برای 18 نفر بفرستید یعنی به واسطه این لینک باید 18 نفر به عضویت سایت در بیاببند و فقط با عضویت این 18 نفر (لا زم نیست که هر کدام از انها هم 18 نفر عضو داشته باشند و ان به خودشان ربط دارد) که تعداد انها هم در همین صفحه مشخص می شود این مر حله به پایان می رسد

3-بعد از طی مراحل یک و دو شما از منوی Order نوت بوک خود را انتخاب و سفارش می دهید و شرکت هم طبق زمانی که اعلام می کند نوت بوک را به ادرس شما ارسال می دارد

 

http://notebook.GustoNetwork.com/index.php?mid=389686

 

 

تذکرات :

-سعی نکنید چند بار ثبت نام کنید چون سیستم هوشمند بوده و مشخصات را باطل می کند

-برا ی ثبت نام باید حداقل 18 سال داشته باشید یعنی 1986 به قبل اگر سن شما کمتر از 18 سال است به نام یکی از اعضای خانواده تان که 18 سال به بالا می باشد ثبت نام کنید

-دقت کنید برای دریافت نوت بوکها لازم نیست که هر کدام از اعضای زیر مجموعه شما 18 نفر زیر مجموعه داشته باشند. گرفتن یا نگرفتن عضو برای افراد زیر مجموعه شما فقط به عهده ی خودشان است و برای شما هیچ تفاوتی نمی کند

راهنمای تکمیل فرم:

1- نام 2- نام خانوادگی

3- اولین ادرس 4- دومین ادرس : در صورت وجود ادرس را وارد نمایید

****ادرس را به صورت فینگلیش بنویسید مانند : mahalleye bandenavaz - meydane azadi - khiyabane azadi - koocheye bro biya - plake 10*****

5- شهر 6- استان 7- کد پستی محل اقامت 8- کشور=ایران

8- تاریخ تولد به میلادی((برا ی ثبت نام باید حداقل 18 سال داشته باشید یعنی 1986 به قبل اگر سن شما کمتر از 18 سال است به نام یکی از اعضای خانواده تان که 18 سال به بالا می باشد ثبت نام کنید))

******اگر تاریخ میلادی تولد را نمی دانید سن را از 2006 کم کرده انوقت سال به دست می اید ، ماه و روز هم مهم نیست و هر چه دلتان خواست انتخاب کنید******

9- تلفن تماس : تلفن شما+کد شهر+کد کشور=98

مانند : 1234567-21-۹۸

http://notebook.GustoNetwork.com/index.php?mid=389686

بچه ها من تا ها خودم یکی گرفتم حتما" امتحان کنین ضرر که نمیکنین

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 آذر1384ساعت 9:13 قبل از ظهر  توسط نیما  | 

اشک عاشق...

من به یادت تاسحرباشمع نجوامی کنم     قطره های اشک شوقم راچودریامی کنم 
 
شمع می سوزدومن درشعله سوزان او     در میان دیده های خســـــته و گریان او
 
مرگ رادر چشم خودیک لحظه بینامیکنم    وان زمان دل رابه جرم عشق رسوامیکنم
 
دل صدایم میکند آرام با آهــــی بلنــد         کای دو چشمت عاشـق و گیســو کمند
 
ای کـــــــــه از دنیـــــــــای دل آزاده ای       وان کـــه در دستــت شــــرابی٬ باده ای
 
مســـت و هســـتی تو نمی فهمی مرا     عشـــــــق سوزانیدتم دراین سرا
 
 
 
 
بچه ها plz برای این یکی نظر بدین. آخه اینو خودم گفتم و از شعرهای کسی دیگه نیست
اینو تو تابستون برای (؟؟؟؟) گفتم. فقط به عشق اون زنده هستم     
  
+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آبان1384ساعت 8:53 قبل از ظهر  توسط نیما  | 

فراموشم نکن الهه....

شب شد

 

خورشيد رفت

 

آفتابگردان عاشق به دنبال آفتاب آسمان را جست و جو می کرد

 

 

انگار آفتاب آسمان آفتابگردان رو فراموش کرده بود 

 

 

ناگهان ستاره ای چشمک زد !

 

آفتابگردان سرش را به زير افکند

 

گلها خيانت نمي کنن
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آبان1384ساعت 8:52 قبل از ظهر  توسط نیما  | 

حقیقت زندگی...

 شاید این یک اصل که نه بلکه یه قانون در زندگی ما آدما باشه

  اینکه وقتی به هر شکلی نباشی اول  یه خورده  نبود ت احساس می شه

 فقط  برای  مدتی

بعد یواش یواش ازذهن ها پاک می شی 

و اون وقته که از یادها میری

 دیگه تبدیل به یک خاطره می شی

 شاید یه روزی تصادفی مثل رویایی دور یرای لحظه ای به یاد بیایی 

اینجاست که این شعر معنی پیدا می کنه که

قصه خواهی شد و از یاد جهان خواهی رفت

قهر بیهوده مکن در دل افساه مرو

 

     با معذرت از مدیر وبلاگsoofya.blogfa

این متن از وبلاگ بالا کپی شده است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 آبان1384ساعت 11:22 قبل از ظهر  توسط نیما  | 

عشق یعنی زندگی یعنی همه چیز...

· ـعشق قانون نمی شناسد ، دوست داشتن اوج احترام به مجموعه ای از قوانين عاطفی است.

·ـ عشق فوران می کند چون آتش فشان ، دوست داشت جاری می شود چون رودخانه ای با شيب نرم .

·ـ عشق ويران کردن خويش است ، دوست داشتن ساختن است .

· ـ عشق دق الباب نمی کند ، مودب نيست ، حرف شنو نيست ، درس خوانده نيست ، درويش نيست ، حسابگر نيست ، سر به زير نيست ، متيع نيست ،.

·ـ عشق در وهله ای پيدايی دوست داشتن را نفی نمی کند ، ناديده می گيرد ، له می کند و می گذرد و دوست داشتن نيز نا گذير در امتداد زمان عشق را دور می کند به آسمان می فرستد و چون خاطره ای حرام ، فرشته نگهبان بر آن می گمارد .

· ـعشق سحر است ، دوست داشتن باطل السحر .

· ـعشق و دوست داشتن از پی هم می آيند ، اما هر گز در يک خانه منزل نمی کنند.

· ـعشق انقلاب است و دوست داشتن اصلاح..

· ـياد تو هر لحظه با من است اما ياد انسان را بيمار می کند.

·ـ ما برای فروريختن آنچه کهنه است آفريده شديم. در ما دمیدند که طغيانگر و شورش آفرين باشيم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 آبان1384ساعت 11:19 قبل از ظهر  توسط نیما  | 

کاش بودی(؟؟؟؟)....

     yanliz

تو که روی غصه هام خط کشیدی

                                                منو گفتی به یک دنیا نمیدی

       نفهمیدم تو این آشفته بازار

                                             چی شد که از دل تنگم بریدی

                     کاش بودی تا دلم تنها نبود

                                                   منتظر در فکر فر داها نبود

                کاش بودی تا که یاد پنجره

                                                  در فراق عشق تو تنها نبود(؟؟؟؟)

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 آبان1384ساعت 2:54 بعد از ظهر  توسط نیما  | 

باران...

 نوشتم فقط به خاطر اینکه تو خواستی  

این دفعه اگه داشت بارون میومد از زیرش فرار نکن برو زیر بارون ببین

قطره های بارون رو میتونی بگیری اندازه قطره های بارونی

که بگیری دوستم داری و اندازه قطراتی که نتونستی بگیری

دوستت دارم عزیزم

البته به سعید آقا بر نخوره

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 آبان1384ساعت 2:29 بعد از ظهر  توسط نیما  | 

تنها دل عاشق برای تو....

يه چشم هميشه بايد توش اشک باشه وگرنه می سوزه...
يه دل هميشه بايد توش غم باشه وگرنه می شکنه...
يه کبوتر هميشه بايد عشق پرواز داشته باشه وگرنه اسير ميشه...
يه قناری بايد به خوش آوازيش ايمان داشته باشه وگرنه ساکت
ميشه....
يه لب هميشه بايد توش خنده باشه وگرنه زود پير ميشه...
يه دفتر نقاشی بايد خط خطی باشه وگرنه با کاغذ سفيد فرقی
نداره...
يه جاده بايد انتها داشته باشه وگرنه مثل يه کلاف سر درگمه..
يه قلب پاک هميشه بايد به يه نفر ايمان داشته باشه وگرنه فاسد
می شه....
يه چشم اشک آلود..يه دل غم آلود..يه کبوتر عاشق..
يه قناری خوش آواز ..يه لب خندون..يه جاده با انتها..
يه دفتر نقاشی..يه ديوار استوار..يه قلب پاک و..........
اينا همه يه جايی معنا دارند

 جاييکه:
چشمای اشک آلودت رو من پاک کنم

دل غم آلودت رو من شاد کنم
شنونده آواز قشنگت من باشم

 لبای کوچيکت رو من خندون کنم
نقاش دفتر خاطراتت من باشم

پاکی قلبت رو با سلامت عشقم معنی کنی(؟؟؟؟)

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 آبان1384ساعت 2:16 بعد از ظهر  توسط نیما  | 

سفرهای با تو بودن...

با تو چه زندگيهايي که تو روياهام نداشتم
تک و تنها بودم اما تو رو تنها نميذاشتم

چه سفرها با تو کردم چه سفرها تو رو بردم
دم مرگ رسيدم اما به هواي تو نمردم

دارم از تو مينويسم که نگي دوستت ندارم
از تو که با يه نگاهت زير و رو شد روزگارم

هي ميخواستم که بگم که بدوني حالمو
اما ترس و دلهره خط ميزد خيالمو

توي گفتن و نگفتن از چه روزهايي گذشتم
انقده رفتم و رفتم که هنوزم برنگشتم

من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگينه اون از غصه توست(؟؟؟؟)

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 آبان1384ساعت 2:10 بعد از ظهر  توسط نیما  | 

دیشب از آسمون ستاره می چیدم
رو برگهای گل و شبنم می پاشیدم
وقتی بیدار شدم گل کرده بود خورشید
آخه دیشب بازم خواب تو رو دیدم

                              صدای تو برام صدای بارونه
                              من و با نم نم گرمش می خوابونه
                              نگام که میکنی برق نگاه تو
                              تمام تار و پودم رو می لرزونه

                                              یه شب ازون شبای روشن آبی
                                              چه حالی باتو داشتم توی مهتابی
                                              بیا ای قصه هات شیرین تر از رویا
                                               که امشب به سرم باز زده بی خوابی


                                                                                 دلم پر می کشه در هوای تو
                                                                                 دلم چه خوابا دیده باز برای تو
                                                                                 هنوز تب میکنم مثه تابستون
                                                                                  وقتی یادم میاد گل بوسه های تو
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 آبان1384ساعت 2:7 بعد از ظهر  توسط نیما  | 

عاشقهای تنها

ليلي و مجنون ها
برای او که مهربان ترین است (؟؟؟؟)

قدم زنان   در خیابانی بلند   که انتهایش بی نشان بود   که درختان بلند   بلند تر از افکار من   در بلندای خیابان   سر به شانه ی یکدیگر گذاشته   خیابان را یک رنگ سبز می نمود   دست در جیب  سر به هوا  اشک جاری   در فکر حرفهایش بودم   می رفتم  بدون آنکه بخواهم بروم   از پشت پرده اشک ها دیدم
.................قاصدکی آمد    در خیالم گفتم     گاه یک قاصدک به تو دل میبندد    و گاه تو به قاصدکی    گاه در کنارهم می شوید ما    گاه بدون هم می شوید منِ تنها
 

 

این مطلبو از توی یک وبلاگ برداشتم

خیلی از مطلبش خوشم امد برای همون کپی کردم

با معذرت از نویسنده وبلاگ

toraj-chegini.blogfa.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 آبان1384ساعت 10:17 قبل از ظهر  توسط نیما  | 

عشق من...

عشق من تنها(؟؟؟؟)

سرآغازنوشته ام را به نام عشق کلمه ای که دنیا با شنیدن آن دو باره به تکا پو خواهد افتادومحبت 

 پشتیبان انست ودست در دست هم می نهند ونهالهای عشق ومحبت را دردل انسانها  خواهندکاشت

با شد ان دسته از انسانهایی باشی که این نهال را صادقانه در وجودت پرورش دهی تا ریشه ای چنان 

قوی در تو بوجودآورد که سهمگین ترین طوفانها نتواند آنراازجاریشه کن کند .و ان لحظه احساس کنی 

بسیارخوشبختی ومن به تو قول می دهم این گونه باشم.

                    تقدیم به عشقم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 آبان1384ساعت 9:40 قبل از ظهر  توسط نیما  | 

سلام به عشــق

سلام به بهترين واژه ي دنيا

سلام به عشق كه اكسير حيات بخش وجود است

سلام به مهد عشق

سلام به دل كه سرزمين اين مايه ي حياتست

يكي ميگفت :آدم تو عاشقي بايد مثل سيگار باشه با اينكه ميدونه آخر زير پا لهش ميكنند

 

ولي تا آخرش به پاي آدم ميسوزه!

دوستت دارم میدونی

من عاشقم

عاشق تو           

آره تو

عزیزم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 آبان1384ساعت 9:36 قبل از ظهر  توسط نیما  | 

شبی که به من گفتی دوستت دارم از خوش حالی داشتم بال در می اوردم اشک شادی چشمانم را پر کرد نمی دانی چه شور وشوقی در من به وجود امد نمی توانم که بگویم که تورو چه اندازه دوست دارم اندازه ان بی پایان است عشق من همیشه تویی به تو قول می دهم که تا اخردنیا با هاتم به تو عشق می ورزم امیدوارم ارزش این همه اعتمادروداشته باشم باز هم میگویم دوستت دارم این کلام اخره منه(؟؟؟؟) 

البته هنوز که نگفته

عشق تو یی پریا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 آبان1384ساعت 9:33 قبل از ظهر  توسط نیما  | 

دعا کنین...

doostan az hameye shoma 1 khahesh daram 1ki az behtarin doostanam dare pesar amooye 8 salasho az dast mide baraye pedar madaresh va khodesh mote'asefam . az shomam mikham baraye shafaye kamele in pesare 8 sale doaa konid va inam be hame send konid chon in bache sabol alaje va momkene faghat ba 2aye shoma doostane aziz khoob she azatoon khahesh mikonam joone azizatoon in karo jedi begirid . send to all konidesh.mer30

سلام  بچه ها  امیدوارم خوب باشین.

این چیزی که بالا نوشتم راسته و اینو هستی خانم فرستاده و به من گفته توی وبلاگم

بنویسم.حتما براش دعا کنین تا خوب بشه

+ نوشته شده در  شنبه 14 آبان1384ساعت 12:4 بعد از ظهر  توسط نیما  | 

عاشق تنها

در ساحل جدايي مرا بخوان به هامون
نگو بريدن از هم تقدير ما چونين بود
موج مسافري تو من خسته زمينم
كوهي شكسته در پيش
اي يار من همينم
من يك عبور دلگير سكوت خيس بندر
يك قايق شكسته بي بادبان و لنگر
مثل نسيم و رويا مسافري هميشه
من بغض يه غروبم كه مونده روي شيشه
سفر به خير مسافر سفر بخير بهارم
اي كه بدون يادت من قلب شوره زارم
مرا بخوان به هامون براي آخرين بار
تو اي مسافر شب اي از ترانه سرشار
من با صداي سبزت از عشق مي نوشتم
اما زمستون نشست تو باغ سرنوشتم
من يك غروب دلگير سكوت خيس بندر
يك قايق شكسته بي بادبان و لنگر
مثل نسيم و رويا مسافري هميشه
من بغض يك غروبم كه مونده روي شيشه
سفر به خير مسافر سفر بخير بهارم
اي كه بدون يادت من قلب شوره زارم

+ نوشته شده در  جمعه 13 آبان1384ساعت 10:42 قبل از ظهر  توسط نیما  | 

تقدیم با عشق...

تقدیم به تنها عشقم (؟؟؟؟)

+ نوشته شده در  جمعه 13 آبان1384ساعت 10:31 قبل از ظهر  توسط نیما  | 

عاشقی بد دردیی

                                                    

              ترک معشوق(؟؟؟؟) و بیقراری عاشق نیما ...           

+ نوشته شده در  جمعه 13 آبان1384ساعت 10:30 قبل از ظهر  توسط نیما  | 

دوست دارم(؟؟؟؟)

     

 

(؟؟؟؟) I LOVEYOU

+ نوشته شده در  جمعه 13 آبان1384ساعت 10:30 قبل از ظهر  توسط نیما  | 

عاطفه و اشک...

                                                             

هرصبح باصدای تو بیدارمی شوم

درقلب من همیشه می آید صدای تو

                      هرچه نگاه عاطفه واشک شبنم است

                      باقطره های ساکت باران فدای تو

توبردی ازمیان سکوتم دل مرا

تومعنی سرودن پاک حقایقی

                        تو جاده ی رسیدن قلبی به آسمان

                        من بی تو ذره ذره بدان  آب میشوم

نقاشی تمام افق های عالمی

نقاشی ام بدون تو بیرنگ میشود

                        درشعرمن همیشه تو معنای بودنی

                        قلب غزل برای تو دلتنگ میشود

تب میکند بدون تو احساس پاک عشق

جز تو چه کس نگاه مرا ناز میکند ؟

                        جزتوچه کس کناردلم میشیند و

                        روح مرا روانه ی پرواز میکند

احساس من همیشه پراز قطره های عشق

قلبم بدون نام تو دلگیر میشود

                         تا آخرین نگاه کنار توام بدان

                         دل هرچه میکند همه ی آن برای تو

قلب مرا برده ای ورفته ام زدست

قلب تمام عشق پرستان فدای تو     

                       

                                     

+ نوشته شده در  جمعه 13 آبان1384ساعت 10:29 قبل از ظهر  توسط نیما  | 

 

خیلی با حاله نه ؟   پس نظر بده!

+ نوشته شده در  جمعه 13 آبان1384ساعت 10:17 قبل از ظهر  توسط نیما  | 

من کتاب نبوده ام ... که بخوانی ... یا نخوانی ... که خسته شوی ... یا نشوی ... که ورق بخورم ... یا نخورم ... که خاک بخورم ... یا نخورم ... که اعجاب انگیز باشم ... یا نباشم ...که گم بشوم ... یا نشوم ... که سیاه باشم ... یا نباشم ... که آخرین برگم تلخ باشد ... یا نباشد ... من کتاب نبوده ام هرگز ! من دفترم ! مرا بنویس

                            

خیلی دوست دارم(؟؟؟؟) جون

+ نوشته شده در  جمعه 13 آبان1384ساعت 10:2 قبل از ظهر  توسط نیما  | 

                                                             

 

 

خدایی خیلی با حاله نظر بدین

+ نوشته شده در  جمعه 13 آبان1384ساعت 9:43 قبل از ظهر  توسط نیما  | 

خوشبختي يعني چيزي را به ديگران ببخشي كه آرزوي دريافتش را داري.براي شروع، مهرت

 را ببخش تا غرق در نور شوي.

تاج گلي از ياس و شب بو و گردن آويزي از شقايق و سجاده اي از حصير برايتميبافم. رود

  جاري زندگي زماني در وجودم از حركت باز مي ايستد كه تو فراموشم كني... من زنده ام

چرا كه با تو و براي تو زندگي ميكنم.

وقتي فكر مي كني هيچكس نيست كه حرفتو بفهمه.. دلي هست كه براي ديدنت لحظه

 شماري مي كند... چشمانت را مشتاق نگاهي كن كه رمز نگاهت را بفهمد.. براي تمام درده

ا دو درمان وجود دارد ... زمان و سكوت ... اگر دنبال كسي هستي چشم براه كسي نباش

گوشه دنيا دلي هست تنهاي تنها تنها چون عابر سرگردون تو جاده هاي زودگذر زمستون تنه

ا چون باد چون گلي نشكوفته در گردباد سرگردون تو غبار جاده ها حيرون تو اشك ستاره ها

                                                                 گفته شده توسط علی آقا(هستی خانم)      

باشه(؟؟؟؟) خانم یادم هستش

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 آبان1384ساعت 1:28 بعد از ظهر  توسط نیما  | 

 

ای کاش انتظار پايانی داشت تا من مي توانستم باز آن دستان پر مهرت را بگيرم و برای آخرين بار بر آن بوسه زنم...

 ای کاش انتظار پايانی داشت تا من دوباره تو را در آغوش بگيرم و برای آخرين بار وجودت را حس کنم...

 ای کاش انتظار پايانی داشت تا من در آغوش تو ميمردم ...ای کاش اين انتظار طاقت فرسا تمامی داشت تا من نوای عاشقانه از ديدار تو سر ميدادم...

 ای کاش انتظار پايانی داشت تا من برای آخرين بار غرق در نگاه پر محبتت ميشدم... ای کاش اين انتظار پايانی داشت تا من دستانت را می گرفتم و در اين غربت تنهايی غرق نميشدم...

 ای کاش اين انتظار پايانی داشت تا مي توانستم برای آخرين بار گل رويت را ببينم... ای کاش مي توانستم سر رو شانه هايت بگذارم و اشک شرم و پشيمانی را در دامانت بريزم...

 ای کاش اين انتظار پايانی داشت تا من ميتوانستم تو را ببينم و دستان گرمت که دست احساس عشق است را حس کنم...

 ای کاش اين انتظار پايانی داشت تا من برای آخرين بارنوای عاشقانه را از ديدار تو سر ميدادم و با فريادی از اعماق وجودم دوستت  دارم را فرياد ميزدم...

 ای کاش اين انتظار پايانی داشت تا من ميتوانستم برای آخرين بار تو را در کلبه ی قلبم حس کنم ...

 ای کاش اين انتظار پايانی داشت تا من ميتوانستم برای آخرين بار بر پيشانی تو بوسه عشق زنم و آنگاه بميرم ... ای کاش... ای کاش

دوستت دارم(؟؟؟؟) جونم 

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 آبان1384ساعت 7:6 بعد از ظهر  توسط نیما  | 

عشق من که همیشه پایداره ولی مال بقیرو نمیدونم...

(؟؟؟؟) خانم با شما هستم

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 آبان1384ساعت 12:4 بعد از ظهر  توسط نیما  | 

من / عشق

پاك                  يعني

سرزمين                      لحظه

يعني                                 بيداد

عشق                                    من

باختن                                                          عشق

جان                                                                        يعني

زندگي                                                                             ليلي و

قمار                                                                                مجنون

در                              عشق يعني ...            شدن

ساختن                                                                                  عشق

دل                                                                                      يعني

كلبه                                                                           وامق و

يعني                                                                      عذرا

عشق                                                              شدن

من                                     عشق

فرداي                                يعني

كودك                          مسجد

يعني               الاقصي

عشق /  من

 

عشق                                           آميختن                                            افروختن

يعني                                  به هم          عشق                                  سوختن

چشمهاي                        يكجا                    يعني                          كردن

پر ز                   و غم                            دردهاي                گريه

خون/ درد                                                    بيشمار

 

عشق                                     من

يعني                             الاسرار

كلبه                    مخزن

اسرار     يعني

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 آبان1384ساعت 11:57 قبل از ظهر  توسط نیما  | 

خیلی دوست دارم(؟؟؟؟)

خیلی دوست دارم (؟؟؟؟) جون باور نمی کنی نه؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 آبان1384ساعت 7:28 بعد از ظهر  توسط نیما  | 

هر شب ستاره ای دنباله دار به خانه ات میفرستم.

هر روز ٬شبدر چهار برگی در کفشهایت می گذارم.

هر لحظه برایت دعا می کنم(؟؟؟؟)

                                                     اینو علی آقا گفت بذارم تو وبلاگم(هستی خانم) 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 آبان1384ساعت 12:12 بعد از ظهر  توسط نیما  | 

عشق خاطره ای است که زمان را توان نابودی آن نیست.

نوایی است روح پرور. شاد و خوش آهنگ. نوایی که ترنم آن

به گوش نمی رسد.

                                                اینو علی آقا گفت بذارم تو وبلاگم(هستی خانم)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 آبان1384ساعت 12:9 بعد از ظهر  توسط نیما  | 

i love you(????)

I Love You

دوستت دارم (؟؟؟؟) جونم

به خدا می گم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 آبان1384ساعت 8:53 قبل از ظهر  توسط نیما  | 

 تو رو خدا نظر یادتون نره

دستم شکست تا تایپ کردم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 آبان1384ساعت 8:37 قبل از ظهر  توسط نیما 

... اما بهت گفتم تا آخر عمر دوست دارم(؟؟؟؟)

می گویی: دوستت ندارم (دلت اما بهانه ام را میگیرد)

می گویی: بود و نبودت یکی است (اما آن لحظه که نیستم جای خالیم احساس می شود)

می گویی: دست از سرم بردار(اما دستانت وقتی میان دستانم می نشینند، می لرزند )

هیچ نمی گویی......

می گویم دوستت دارم.....بی بهانه! هستم تا هستی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 آبان1384ساعت 8:16 قبل از ظهر  توسط نیما  | 

احساس با تو بودن(؟؟؟؟) خانم یعنی....

احساس با تو بودن غزل غزل ترانست(؟؟؟؟)

احساس با تو بودن یک شعر عاشقانست

 

احساس با تو بودن یعنی تمام دنیا (؟؟؟؟)

 

احساس با تو بودن یک قطره پیش دریا

 

احساس با تو بودن یعنی هوای پرواز (؟؟؟؟)

 

احساس با تو بودن یعنی فدای همراز

 

احساس با تو بودن پروازدرترانه (؟؟؟؟)

 

احساس با تو بودن یه حس عاشقانه

 

احساس با تو بودن بوسه ی زیر بارون(؟؟؟؟)

 

احساس با تو بودن یک چتر توی خیابون

 

احساس با تو بودن منو تو و ستاره (؟؟؟؟)

 

احساس با تو بودن ابرای پاره پاره 

 

احساس با تو بودن مثل پرپرنده(؟؟؟؟)

 

احساس با تو بودن مثل خدا و بنده 

 

احساس با تو بودن غزل غزل ترانست(؟؟؟؟)

احساس با تو بودن یک شعر عاشقانست

 

احساس با تو بودن یعنی تمام دنیا (؟؟؟؟)

 

احساس با تو بودن یک قطره پیش دریا

 

احساس با تو بودن یعنی هوای پرواز (؟؟؟؟)

 

احساس با تو بودن یعنی فدای همراز

 

احساس با تو بودن پروازدرترانه (؟؟؟؟)

 

احساس با تو بودن یه حس عاشقانه

 

احساس با تو بودن بوسه ی زیر بارون(؟؟؟؟)

 

احساس با تو بودن یک چتر توی خیابون

 

احساس با تو بودن منو تو و ستاره (؟؟؟؟)

 

احساس با تو بودن ابرای پاره پاره

 

احساس با تو بودن مثل پرپرنده(؟؟؟؟)

 

احساس با تو بودن مثل خدا و بنده

 

احساس با تو بودن مثل سفر با قایق (؟؟؟؟)

 

احساس با تو بودن مثل گل شقایق

 

احساس با تو بودن موندن تویه یه قصره (؟؟؟؟)

 

احساس با تو بودن هوای خوب عصره

 

احساس با تو بودن مثل مداد رنگی(؟؟؟؟)

 

احساس با تو بودن چشم به این قشنگی

 

احساس با تو بودن مثل شنای ماهی(؟؟؟؟)

 

احساس با تو بودن فریاد گاهگاهی

 

احساس با تو بودن پرزرق و برق و زیبا (؟؟؟؟)

 

احساس با تو بودن تنهاییه یه دریا

 

احساس با تو بودن مثل گل تو گلدون (؟؟؟؟)

 

احساس با تو بودن تنها به زیر بارون

 

احساس با تو بودن شب تا سحر نخفتن(؟؟؟؟)

 

احساس با تو بودن راز به ستاره گفتن

 

احساس با تو بودن پچ پچای شبونه (؟؟؟؟)

 

احساس با تو بودن یه حرف عاشقونه

 

احساس با تو بودن  گریه های شبونه(؟؟؟؟)

 

احساس با تو بودن اشکای دونه دونه

 

احساس با تو بودن یعنی گلای قالی(؟؟؟؟)

 

احساس با تو بودن قشنگ و خوب و عالی

 

احساس با تو بودن آسمون آبی رنگه (؟؟؟؟)

 

احساس با تو بودن  دنیا با تو قشنگه

 

احساس با تو بودن یعنی دوتا قناری(؟؟؟؟)

 

احساس با تو بودن عکسای یادگاری

 

احساس با تو بودن یعنی منو تو هستیم(؟؟؟؟)

 

یه عمره چشم انتظار به پای هم نشستیم

 

احساس با تو بودن یه عمر دروجودم (؟؟؟؟)

 

احساس با تو بودن رو من برات سرودم

 

احساس با تو بودن یعنی همین ترانه

 

احساس با تو بودن یعنی فقط بهانه(؟؟؟؟)

 

احساس با تو بودن یعنی که من میدونم

 

احساس با تو بودن یعنی پیشت میمونم (؟؟؟؟) خانم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 آبان1384ساعت 8:15 قبل از ظهر  توسط نیما  | 

گفتم به او كه دلت از چه جنسي ست كه نداي دل مرا نمي شنوي؟

جوابم نداد.

گفتم مگر با تو چه كرده ام كه از من مي گريزي؟

جوابم نداد.

گفتم كجاي حرف مرا دوست نداري كه اصلاحش كنم؟

جوابم نداد.

گفتم به چه طريقي به نزدت بيايم كه دوستم بداري؟

جوابم نداد.

گفتم چگونه خود را بيارايم كه نگاهم كني؟

جوابم نداد.

گفتم كجاي دنيا بروم كه پيشم بيايي؟

جوابم نداد.

گفتم به چه طريقي برايت سخن بگويم كه لبخندم زني؟

جوابم نداد.

گفتم به چه وزني برايت شعر بگويم كه گوشم دهي؟

جوابم نداد.

گفتم چه كار برايت كنم كه جوابم دهي؟

جوابم نداد.

گفتم چه كارت كنم كه خوشحال شوي؟

بي آنكه نگاهم كند گفت:

           دوستت دارم

ولی هنوز نگفته اینو از خودم گفتم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 آبان1384ساعت 8:9 قبل از ظهر  توسط نیما  |